Design By : pichak.net-.-.->
|
كبريت خيس
سرمايه هر دلي به حرف هايي است كه براي نگفتن دارد!
|
وای خدایای خوب و مهربووووووووووووووووووووووووون دوست دارم....نه....................عاشقتم.................امسال درسته مثل چند سال قبل با بچه ها جمع نشدیم و جشن نگرفتیم....اما امسال روز تولدم کسایی بهم تبریک گفتن که من حتی فکرشم نمی کردم......کسایی که منه بی معرفتم حتی سال تولدشون رو یادم نمیاد چه برسه روز......کسایی که بهشون خیلی بدی کردم.....کسایی که اصلا شمارشون رو پاک کرده بودم......کسایی که بارها بهشون حال دادم و یکبار هم ازشون خوبی ندیدم......کسایی که اصلا فکرشون رو نمی کردم.......ممنونننننننننننننننننن بچه ها...............ممنون علی جون که بعد 8 سال هنوز منو یادت بود.....ممنون سارا جون که هرسال اولین هدیه رو بهم میدی.....ممنون فرامرز خوبم که غافلگیرم کردی......ممنون حسین دلتنگم که هرسال به یادمی.....ممنون عسل خاله هلیا جونم که با اون صدای قشنگت بهترین هدیه رو بهم دادی.....ممنون شادی جون که اگه بالای اورست هم برم میایی روز تولدم پیشم تا بهم کادو بدی.....ممنون بهنازی برای تمام عروسک هایی که برام می خری.......ممنون میشا جون رفیق کودکی که امسال عجیب غافلگیرم کردی.....ممنون رحیم و رحمان دوست های خوبم که تو 4 سال تحصیل همیشه روز تولدم تو دانشگاه برام جشن می گرفتین و حتی امسال که دانشگاه تموم شد باز یادتون نرفت و برام کارت فرستادید.......ممنون نیلوفر برا گل های خشکت.....ممنون محسن عزیز که حتی شمارتو نداشتم و وقتی فهمیدم تویی کلی ذوق کردم....ممنون بهناز جون با اینکه کلی درگیری داری منو از یاد نبردی....ممنون مرتضی عزیز که تنها دوست اینترنتی بودی که بهم تبریک گفتی و ممنون نیمای مهربون برای همه مهربونیات تو این سال ها و هدیه های شگفت انگیزت.....ممنون بابایی و ممنون مامانی......ممنون فاطمه جون که رو تقویمت منو ادم حساب کردی و اردیبهشت عکس منو زدی... [ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 16:43 ] [ رها ]
[ ]
ظاهرا ساده اما ترجمه ناپذیر
لبخندی در خیابان بر گوشه ی لبها لحظه ای نقش می بندد و جایش را سریع به یک سیگار کنت می بخشد سال از پی سال مانند آن سیگار دود می شود و شبیه آن را دیگر در هیچ چهره ای نمی بینی خسته و مایوس وقتی چشم از وارسی مخفیانه صورت ها و صورتک ها بر می داری ناگهان باز می گردد لبخند خالکوبی شده ای بر لبان ظریف کودکی از پرواز یک پروانه....
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:48 ] [ رها ]
[ ]
دلم می خواد عمو زنجیر باف بازی کنم....اما دیگه دوستی ندارم تا دستام رو به دستاش قلاب کنم. دلم می خواد قایم موشک بازی کنم.......اما می ترسم چشم بگذارم دیگه دوستم رو پیدا نکنم. دلم می خواد خاله بازی کنم با دوست های بچگیم که پسر بودن و مثلا می شدند مرد خونه......اما می ترسم منظور بد برداشت کنند. دلم می خواد بالا بندی بازی کنم........اما می ترسم بخاطر اینکه برنده شدم کتک بخورم. دلم می خواد کفش پاشنه بلند رنگی بخرم و تو خیابون هی راه برم و نگاش کنم. اما می ترسم از نگاه مردم. دلم می خواد پفک نمکی مینو رو تو خیابون بخورم و بعد هر 10 تا انگشتم رو لیس بزنم....اما میگن دختره حالش خوش نیست. هیییییییییییییییییییییییی بچگی....... تلگراف:امروز بعد از 18 سال یکی از دوستای دوران کودکی ام رو دیدم که همسایمون بود.بهش گفتم تو بهترین دوستی بودی که داشتم. گفت چرا؟ گفتم:چون تو دوست بچگیم بود نه دوست دوران جوانیم. [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:13 ] [ رها ]
[ ]
سپاسگزار آن معلمی هستم که چگونه اندیشیدن را به من بیاموزد...نه اندیشه را. دکتر علی شریعتی [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:58 ] [ رها ]
[ ]
کیف کج انداخته بودم و کفش آلستار پام بود.دستام هم تو جیبم.....داشتم برا خودم درختا رو می شمردم...یکهوووووووووووووووووووووووو پام گیرد به یه نخ.....نخ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نهههههههههههه نخ نبود....از اون نوار قدیمیااااااااااااا بودش...که هی گیر میکرد بعد با لوله خودکار دوباره جمعش می کردیم می گذاشتیم تو ظبط تا برامون بخونه:....زیر باران گریه کردم....از اونا بود....نخ نبودااااااااااا....از اونا بود. اما خوب.....دیگه تاریخ مصرفش تموم شده....فکر کنم یک جورایی مثل دایناسورا منقرض شده....مرسی خاطره خوب....مرسی نوار کاست....مرسی . [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:27 ] [ رها ]
[ ]
حتی از آدمک برفی
شال و کلاهی بر جا می ماند و هویج کبودی بر چمن زرد اما به یادگار از تو نمانده در این خانه هیچ جز سرمای قلب یخزده ات. رها [ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 18:23 ] [ رها ]
[ ]
if voting changed anything theyd make it Illegal
[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 18:16 ] [ رها ]
[ ]
کسی می داند شماره شناسنامه گندم چیست؟ کدامین شنبه آن اولین بهار را زایید؟ یک تقویم بی پاییز را کسی می داند از کجا باید بخرم؟ هیچ کس باور نمی کند که من پسر عموی سپیدارم باور نمی کند که از موهایم صدای کمانچه می ریزد کسی می داند؟ گروه خونی جمعه ای که افتاده روی پل امروز پل حالا پل همین لحظه o منفی است؟ A یا B؟ یاAB؟ مرحوم استاد بیژن نجدی
[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 16:40 ] [ رها ]
[ ]
بی خیال شو برادر من،نمیخواییم،ولش کن دیگه...من محبت جنابعالی رو نمی خوام،
کارت طلایی میدی؟نمیییییییییییییییییی خوام یارانه میدی؟نمییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خوام حقوق بالا می بری؟نمیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی خوام اخه مرد مومن،تو که بدترش کردی.....با این کارت طلایی که دادی،مطب های دکتر و آزمایشگاه ها شده سینما،از این سر تا اون سرش پر آدم. همه هم دنبال درد و مرض. همه فهمیدن یه دردیشون هست.کوتاه بیا دیگه......بابا ،آدم کشی هیتلر شرافتمندانه تر بود...تا روح ما رو ذره ذره گرفتن.....ولش کن. [ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 14:34 ] [ رها ]
[ ]
آهااااااااااااااااااااااااااااااااای .....آهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ............................با تو هستم.....کجایی؟با تو هستم ای اتفاق خوب...چرا سری به من نمی زنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 23:28 ] [ رها ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |